درس اول

من خود را از اعتماد کردن به امنیت , حساسیت و اقتدار رها می کنم. این اعتماد کردها مرا تشویق میكند تا بکوشم به زور بر اوضاع زندگی ام تسلط یابم

درس دوم

در می یابم که اعتیاد های غالب بر قلمرو ذهن من , چگونه توهم درباره دنیای متغیر مردم و اوضاع پیرامون را می سازد

درس سوم

من به استقبال فرصتهای (حتی خطرناک) زندگی می روم که شناخت امتیازهایم را به من ارائه می کند,اعتیادهایی که باید از الگوی احساسی خود بزدایم

درس چهارم

همیشه به یاد دارم اکنون و همین جا از هر آنچه لازمه خوشبختی است ,برخوردارم. مگر آنکه اجازه دهم خواسته ها و انتظاراتی که بر پایه گذشته بی جان یا آینده خیالی است ذهن مرا آلوده کند.

درس پنجم

اکنون مسئولیت هر آنچه تجربه می کنم به عهده می گیرم , زیرا این برنامه ریزی ذهن من است که اعمال من و تاثیر واکنش های اطرافیانم را تعیین می کند.

درس ششم

من اکنون و در این مکان خویشتن را کاملا می پذیرم و آگاهانه آنچه احساس می کنم و می اندیشم, می گویم وانجام می دهم( حتی اعتیادهای عاطفی خود را لازمه حرکت به سوی کمال می دانم.)

درس هفتم

من قلب خود را به روی همه افراد جهان می گشایم و مشتاقم عمیقترین احساساتم را به آنها ارزانی دارم, زیرا هر گونه پنهان داشتن عواطف مرا در توهم جدایی دیگران نگاه می دارد

درس هشتم.

مشکلات دیگران را با دلسوزی مهر آمیز درک می کنم , بدون آنکه عواطف خود را درگیر مشکلات انها که منظور رشد درونی ایشان بوجود آمده است بسازم

درس نهم

هنگامی که هماهنگ , تمرکز و مهرورزی هستم, آزادانه عمل می کنم و در صورت امکان از ارتکاب هر گونه عمل به هنگام ناراحتی و محدودیت از دانش عشق و آگاهی گسترده , اجتناب می ورزم

درس دهم

من همه کس و خویش را موجودی رو به بیداری می یابم که در اینجا حضور دارد تا به سطوح متعالی آگاهی ازعشق بی قید و شرط یگانگی دست یابد.

نوشته شده در تاریخ 1389/04/21    | توسط: سعیده ...    |    نظرات()